پیوند ها

کتاب سبز - قابل ویرایش )
تعداد اسلاید : 18
مکتب ساختارگرایی بررسی نظریه ها به طور کلی: - نظریات تأثیر ارتباطات جمعی - نظریات هنجاری - نظریات انتقادی * مارکسیسم کلاسیک * نظریه فرانکفورت * نظریه مطالعات فرهنگی * نظریه ساختارگرایی و نشانه شناسی * و ... پیشگفتار ساختارگرایی قائل به وجود هستۀ سخت و پنهان در پس پدیده های ظاهری از جمله پدیده های فرهنگی و ارتباطی است که نشانه شناسی سعی دارد با شناخت و تحلیل علائم و نشانه های ظاهری، به فهم آن هستۀ سخت به عنوان «ژرف ساخت» پی ببرد. هدف ساختارگرایی: کشف ساختارهای عمیقی است که به جهان بشری نظم و انسجام می بخشد. ماهیت مکتب ساختارگرایی فردینان دوسوسور: زبان و اسطوره دوسوسور، زبانشناس ساختارگرای سوئیسی، زبان را نظامی از نشانه ها میداند که با فرایند پیچیدۀ «دلالت» سر و کار دارد. از نظر وی زبان دارای دو بخش است: لانگ زبان: به عنوان مجموعۀ نشانه های مرتبطی که تابع مجموعه ای از قواعد است. پارول گفتار: رابطه و ارتباط کلامی میان افراد انسانی یا کاربرد فردی زبان است. نظریه پردازان: فردیناند دوسوسور پارول به موارد تجربی و بالفعل کاربرد زبان مربوط است. یعنی به چیزهایی که مردم در زمانها و مکانهای خاص به کار می برند. لانگ، نوعی ژرف ساخت است؛ یعنی کل نظام نشانه هایی که اساس پارول را تشکیل می دهد. رویکرد سوسور بیشتر بر لانگ متمرکز بود. او کمتر به آنچه مردم می گفتند علاقه داشت، علاقۀ او بیشتر معطوف به نظام زبانیِ نهفته در پس کلام بود که به آنان اجازه می داد همه چیز بگویند. تفکیک اساس زبانشناسی سوسور: «دال» و «مدلول» هر نشانۀ زبانی ترکیبی از دال و مدلول است. مثال: تصویر «درخت» دال و مفهوم یا صورت ذهنی درخت، «مدلول» است. هیچ رابطۀ طبیعی و ذاتی بین دال و مدلول وجود ندارد. واژه ها و مفاهیم، معنایشان را بر اساس تفاوتی که با سایر واژه ها و مفاهیم در یک نظام زبانی مشخص دارند، کسب می کنند. (کل گرا) رولان بارت، متفکر ساختارگرای فرانسوی است که از نظر وی، اسطوره، نظام نشانهشناختی مرتبۀ دومی است که در آن نشانههای زبان، یعنی هم دالها و هم مدلولها در مقام دالهای اسطورهای ایفای نقش میکنند. یعنی بر دیگر مدلولهای اسطورهای دلالت میکنند. سوسور: زبان دال + مدلول = نشانه بارت: اسطوره دال + مدلول = نشانه به عنوان مثال: نشانۀ «موش» در مرتبۀ زبانی دلالت، یعنی «جوندۀ کوچک». اما در مرتبۀ اسطورۀ دلالت معنیِ موش تابعی از بافتهای اجتماعی و فرهنگی است. در کشورهای غربی انگلیسی زبان مانند بریتانیا، موش اسطوره ای است که بر کثافت، بیماری و تاریکی فاضلابِ زیرزمین دلالت دارد. بارت، ساختار پنهان و نهفتۀ عناصر فرهنگی و روزمرۀ مردم فرانسه (ورزش، سرگرمی و ...) را «قاعده بورژوایی» می نامد. ژاک لاکان پزشک، فیلسوف و روانکاو برجسته فرانسوی، معتقد است ایگوی فرویدی واقعیتی مجسم چون چشم یا پا ندارد بلکه نشانه است. به باور لاکان جدا از زبان، سوژه انسانی وجود ندارد این نکته از نظر فلسفی اهمیت تعیین کنندهای دارد زیرا به این معنی است که انسان به عنوان سوژه مستقل از رابطهاش با سوژههای دیگر وجود ندارد. چرا که زبان از رابطه با دیگران جدایی ناپذیر است حتا شکلگیری «نفس» ساختهی اجتماعیست. «انسان آنگاه سوژه میشود که گفتن «من» را فرا میگیرد. واژهای که در یک زبان مشترک و از طریق رابطه با دیگران فرا گرفته میشود.» کاربرد نظریهی روانکاوی لاکان: این نظریه سویههایی را بر ذهن ما میگشاید که میتواند در تحلیل نحوۀ عملکرد متون رسانهای، راهنما باشد. چنان که لاکان تصریح میکند، هویت و ذهنیت آدمی برساختهای زبانی و فرهنگی و نه امری پیشینی و ذاتی است. لذا متون رسانهای در قالب فیلم، سریال، آگهی و ... میتواند به ساختن هویت ما کمک کند. مارکسیسی ساختارگراست که با تأسی بر مارکس، بر این باور است که هر نظام اجتماعی برای بقا و ماندگاریاش، ناگزیر از بازتولید شرایط و روابط تولید است. آلتوسر ایدئولوژی را مجموعهای از تصاویر، نمادها و چارچوبهای مفهومی میداند که مهمترین کارویژهی آن «سوژهسازی» است. به نظر وی، بازتولیدِ روابط تولید توسط دستگاههای ایدئولوژیک دولت مانند نهاد خانواده، نهادهای حقوقی، نهادهای سیاسی و وسایل ارتباط جمعی و ... صورت میگیرد. نظریههای مارکسیستی ساختارگرا به پژوهشهای تجربیای منجر شد که مهمترین مورد آن، پژوهشهای گروه رسانهایِ گلاسکوی انگلیس از اواسط 1970 تا اواسط 1990 میلادی است. هدف آنها رمزگشاییِ اخبار تلویزیون و نشان دادن ساختار و چارچوب فرهنگیِ مؤثر بر تولید اخبارِ به ظاهر بیطرف بود. (بررسی کارکرد ایدئولوژیکی اخبار تلویزیون در گزارشهای مربوط به اعتصابهای صنعتی اتحادیههای کارگری تحلیل برنامه های خبری دو ایستگاه پخش خبر در بریتانیا) ویلیامسون با تأثیرپذیری از مارکسیسم ساختارگرا، میگوید آگهیها با فروش کالا به ما، شیوهی هویتیابی یا کیستی ما را تعریف و تعیین میکنند. (مثال: من زمانی به اندازه کافی توانمند هستم که مانند فردی باشم که در آگهی است) ویلیامسون می نویسد: معنای ایدئولوژیک در آگهی، از طریق دالها ساخته میشود و با استفاده از تحلیل نشانه شناسی می توان معانی پنهان تصاویر (دال) را رمزگشایی کرد. (مثلاً فقدان مدلول کافی در آگهی ادکلن) تبلیغات معنایی را خلق میکند که با واقعیت هیچ ارتباط مستقیمی ندارند. هدف همهی آگهیها، تلاش در جهت ایجاد تمایز میان چیزهایی است که به قول ویلیامسون، اساساً یکسانند و با هم تفاوتی ندارند. (مثال: دو بسته قهوه با مارکهای مختلف) میشل فوکو استدلال می کند که گفتمان یک مکانیزم حذف و طرد است. و کارکرد آن، ساختِ ایدهها و ارزشهای خاص کنونی و حذف و نادیده گرفتن بقیهی ارزشها و ایدههاست. به استدلال وی، گفتمان، موضوع را میسازد، ابژههای دانش را تعریف و تولید میکند و نحوهی گفتگوی معنادار دربارهی یک مضمون و دلیل و برهان تراشیدن برای آن را تعیین میکند. از آثار فوکو در مطالعات رسانهای استفاده شده است تا نشان دهد که رسانهها مکانیسمها یا دستگاههایی هستند که قدرت گفتمان از طریق آنها اعمال میشود. بنابراین رسانهها نیز همانند زندان و دیگر نهادهای قدرتمند اجتماعی، کارکرد سراسربینی دارند. پساساختگرایی منتقد سرسخت یگانگی نشانه ثابت است و بر گذار از مدلول به دال اصرار دارد. ویژگی متن همچون زبان، بیثباتی و عدم قطعیت است و هدف پساساختارگرایی فرو ریختن معنای ثابت در متون است. به دلیل چنین بیثباتی فلسفه و نقد نمیتوانند ادعای خاصی در زمینه تفسیر متن داشته باشند و تفسیر عملی آزاد و فاقد محدودیت است. اندیشهی فراساختگرایی، دوگانگی عین و ذهن را در اندیشهی ساختگرایی نقد میکند و معتقد است ذهن و عین هر دو با هم هستند. تأکید بر قدرت، سیاست و معرفت عنصر مورد توجه فراساختگرایی است که ساختگرایی فاقد آن است. فراساختگرایی برخلاف ساختگرایان به جای زبان، بر بحث و مناظره تأکید میورزد. ـ عمق، سطح را توضیح میدهد. بنابراین برای درک آنچه در سطح ظاهر میشود، باید به عمق بنگریم. ـ از نظر ساختارگرایان این عمق، ساختاریافته است. آنها ژرفساختها را هر یک از گروههای محدود عناصر به شمار میآورند که ترکیب و بازترکیب آنها تنوع سطح را توضیح میدهند. ـ در ساختارگرایی تحلیلگر عینیتگراست. در واقع مشاهدهگرانی هستند که در کار کشف نوعی از حقیقتاند. ـ فرهنگ مانند زبان است. همانند زبان، در پس پدیدههای فرهنگی نیز عناصری ساختاریافته وجود دارند. ـ فراتر از انسانگرایی است. سوژهی انسانی (من اندیشنده) را رد میکند. (شعار مرگ سوژه) کتاب: آزاد ارمکی، تقی؛ نظریههای جامعهشناسی، تهران، سروش، 1381. پارکر، جان؛ ساختاربندی، امیرعباس سعیدیپور، تهران، آشتیان، 1383. سیم، استورات؛ ساختارگرایی و پساساختارگرایی، بابک محقق، تهران، مؤسسه تألیف، ترجمه و نشر آثار هنری، 1388. مهدی زاده، سیدمحمد؛ نظریه های رسانه (اندیشه های رایج و دیدگاه های انتقادی)، انتشارات همشهری، 1389. مقاله: ارتباط اندیشه ها، کلمات و اشیاء با یکدیگر از سایت جامع علوم انسانی. بررسی جایگاه مفهوم فرهنگ در مکتب پسا ساختارگرایی، شرفی، خدیجه؛ سایت علوم اجتماعی اسلامی ایرانی.
قسمتی از متن بالا پروژه میباشد که به صورت نمونه ، بعد از پرداخت آنلاین در جزوه باز آنی فایل را دانلود نمایید .
« پرداخت آنلاین و دانلود در قسمت پایین »
![]()
برچسب های مهم